faezeheyetanha
به نام او که ... .

چه آرام در خود شکستم چه دلتنگ تنها نشستم نشستم به

هوای تو من با تو آرام پس از این به خدا

گریه نکن دل بی تاب از بی خبری 

شکوه نکن تن رنجور از در به دری .

 

- سرنوشت تصمیم می گیرد که در زندگی با چه کسی ملاقات کنی

اما  تنها قلب تو است که می تواند  تصمیم بگیرد که چه  کسی در

زندگی تو باقی بماند!!! ....

 

سلام به همگی .... خیلی وقت بود ننوشته بودم اما واسه

خودم دلایلی داشتم واسه ننوشتن .... باید می ذاشتم زمان

بگذره ... حالا گذشته...

 بالاخره درس منم تموم شد ... این بار فقط اومدم بگم تموم

شد !!!... . اما من شاد نیستم که هیچ انگار عزادار هم هستم

واسه همین  متن و شعرهای غمگین رو مثل همیشه انتخاب

کردم ... همیشه موفق باشید و پیروز ... .

 

- دارم دق می کنم تحمل ندارم دیگه خسته شدم دارم کم میارم ، دلم

تنگ شده و دیگه نا ندارم همش فکر توام همش بی قرارم ، دیگه

اشکی نمونده که بخوام برات گریه کنم ، دلم داره واسه تو پرپر می زنه ،

تو رفتی و هنوز خیالت با منه.

 

- آدم ها دلم رو شکستن و اینو یادم دادن که دیگه خودم رو قایم بکنم از

عالم  آدم ....

 

 

- این چهار سال دانشگاه من به راحتی یک چشم بر هم زدن ،

به سختی چهار سال عمری که تو غربت طی شد  و به قیمت

داغون شدنم تموم شد!!! حالا که فکر می کنم از خودم می

پرسم همچین چیزی به همچین قیمتی می ارزه ؟؟؟؟

 

 

- ای که رفته با خود دلی شکسته بردی ، این چنین به طوفان تن مرا

سپردی  ، ای که مهر باطل زدی به سرنوشت من ، بعد تو نیامد چه

هاکه بر سر من ....

 

- رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام ،   رفتی و ندیدی

که بی تو چگونه پرشکسته ام ،

رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا ، رفتی و خیالات زمانی نمی

کند مرا رها ... .

 

- واسه ی با تو بودن زندگیمو باختم  یه کلبه ای از عشق برای تو

ساختم من ، عاشق تو بودم عاشق تو هستم در های دلم رو روی همه

بستم من ....

 

- می دونم تا ته قصه جدایی در کمینه تو به من امید بده حرف من

همینه می دونم لحظه ی شوم نبودن هات نزدیکه امید بده تا ندونم این

دنیا چه تاریکه ... .

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۸ - faezeh
عیدتون مبارک... عیدت مبارک...مبارک....

 

به نام اونی که همه را آفرید...

·      زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمیبینی ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی

              سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد

              سیه چشما مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟

              من از بیم جدایی ها ترک کردم آشنایی ها

              که جان فرساست پس از آشنایی جدایی ها

 

سلام به همگی.... امیدوارم حال همتون خوب خوب باشه....

واسه عید نمی رسم آپ کنم واسه همین از الان اومدم تا هم عید رو تبریک بگم هم

یه کمی بنویسم ...

عید همگی مبارک باشه و انشالله سالی پر از شادی و خوشی در انتظارتون باشه

و سالی که گذشت براتون پر بوده باشه از اتفاقات قشنگ زندگی....

اینم نوشته هایی که واسه این دفعه آماده کردم:

*پرسید عشق چیست ؟ گفت آتش است پرسید دیده ای؟ گفت نه اما سوخته ام.

** از با تو بودن دل برایم عادتی ساخت که هرگز بی تو بودن را باور ندارم.

***به کسانی که پاییز را دوست ندارند بگو پاییز همان بهاری است که عاشق شد.

**** ز تمام بودنی ها تو فقط از آن من باش که به غیر با تو بودن دلم آرزو

ندارد.

*****بی تو در خلوت دل چشم به راهت دارم چه کنم دست خودم نیست که

دوستت دارم.

****** همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی می سازد که قشنگ ترین لحظه ها را

با او داشتی.

******* کسی که هندسه ی زندگیش خوب ترسیم شده باشد از تمام اضلاع

زندگیش تناسب می برد.

******** اگر زندگی کردن را بلد نباشم زندگی نمی کنم اما اگر دوست داشتن را

بلد نباشم به خاطر تو یاد می گیرم....

********* ارزش یک احساس به شدت آن نیست به مدت آن است نمی گویم

اندازه ی دنیا دوستت دارم می گویم تا ابد دوستت دارم....

**********زمانه به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست... بوسیدن قول

ماندن نیست و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست....

*********** در مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم آغوشی

نیست مهر تو اگر به هستی ما افتاد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست....

************ از بار گنه شد تن مسکینم پست یا رب! چه شود اگر مرا گیری

دست؟ گر در عملم آن چه تو را شاید نیست اندر کرمت آنچه مرا باید هست....

*************مهر یه چیزه مهربونی یه چیز دیگه است عشق یه چیزه عاشق

شدن یه چیز دیگه است قلب و دل یه چیزه اما تو قلب تو جا شدن یه چیز دیگه

است....

**************اگر با گریه ی دریایی بسازم اگر با خنده ی رویایی بسازم اگر

خنده شود در من فراموش اگر گریه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم

کرد فراموش....

باز هم میگم عیدتون مبارک.... عیدت مبارک....

و حرف آخر برای پایان این نوشته ها :

**** وقتی تو را از دست دادم اشکی نریختم چون تمام اشک هایم را برای به

دست آوردنت ریخته بودم....

همیشه موفق باشید و پیروز....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧ - faezeh
باز هم 6آذر . باز هم 1 آذر .

به نام او

تولد تولد تولدت مبارک           

- هر وقت کسی تونست اسمت رو با یخ رو خورشید بنویسه بدون بیشتر از من

دوستت داره.

تولد تولد تولدت و تولدم مبارررررک....

مامان فاطمه ی مهربون و دوست داشتنی من تولدت مبارک....

واست بهترین هارو آرزو می کنم . واست بهترین هارو آرزومندم ای

کسی که لبخندت واسه من زندگیه . کسی که همیشه و همه جا نگران  حال و

روز من بودی و هستی و تمام زندگیت آینده ی دوتا دخترته.... کسی که از همه

بهتر بودی و زندگیت رو گذاشتی واسه ما و چه زحمت ها که نکشیدی .

 به خدا قسم حتی قطره ای از دریای محبت و زحماتت را فراموش

نخواهم کرد و تا هستم هرگز تنهایت نخواهم گذاشت .

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می

دارم....

سلااااام به همگی . امیدوارم حال همگی خوب خوب باشه اگه حالی از منم

بپرسید ای بد نیستم اما مگه میشه آذر بیاد و من حالم بد باشه؟؟؟؟ دوباره اومدم این

بار تولده .... با شروع ماه آذر ( یک آذر ) من دوباره متولد میشم و 6 آذر هم

تولد مامان جونی خودمه . واسه تولد خودم نرسیدم آپ کنم اما مگه میشه واسه 6

آذر آپ نکرد؟؟؟؟

همه ی این واژه ها تقدیم به کسی که زندگیش رو به پای بزرگ کردن من

گذاشت :

-          اگر با گریه ی دریایی بسازم / اگر با خنده ی رویایی بسازم / اگر خنده

شود در من فراموش /  اگر گریه شود با من هم آغوش / تو را هرگز نخواهم

کرد فراموش هرگز.....

-          یک بار از کنار دریا عبور کردی یک عمر امواج برای بوسیدن جای

پاهات می آیند و می روند....* ببین چقدر عزیزی * .

-          هزار شاخه گل تقدیم به آیینه ی ترک خورده ای که لبخند تو را هزاران

بار تکرار می کند . تولد صاحب زیباترین لبخند دنیا مبارک...

و

 برای کسی که فاصله ها هرگز حریف خاطره های قشنگم با او نمی

شود : حس می کنم دل آم ها قد ایمانشون جا داره . قد احساسشون . قد

کوچه ی دلتنگی هاشون . دنیای کوچیک ما روزهای بکر رو واسمون

یادگاری میذاره و آدم هایی که دلیل خاطرات شیرینمونن فراموش شدنی

نیستند . همیشه عکسش گوشه ی دلمون هست .... روز قشنگیه . روز

تولد کسی که باعث شد خاطرات قشنگی تو دنیام متولد بشه .

 * تولدت مبارک * .....

تو شدی مهمون من مهمون قلبم از صدات زمزمه ی عشقو شناختم تو به

من قشنگترین لحظه رو دادی من واست قشنگترین قصه رو گفتم. نازنین

از تو چه پنهون آتیش افتاده به جونم تا می تونی مثل آتیش بسوزونم

بسوزونم . عاشقیت همیشه با من عشق من همیشه با تو گریه هام میگذرن

از من زندگیم پر میشه با تو اومدی تو روزگارم دیگرون رفتن و رفتن من

اگه واست عزیزم اینو پنهون نکن از من . تو طلای آفتاب و نفس سبز

زمینی تو گل زنبق و لاله از یه فصل نازنینی وقتی که به تو رسیدم لحظه

ی چشمهاتو دیدن به من این مژده رو دادی که رسیدم به رسیده ام.

         همیشه موفق باشید و پیروز.....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٥ آذر ،۱۳۸٧ - faezeh
به تنهاییت قسم تنهای تنهام....

                                            تولد یا مرگ؟؟؟؟

به نام اونی که آورد و اونی که می بره....

تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت ولی به عشقمون قسم که تا خدا می

بردمت....

نمی دونم از کجا بگم...این چند ماهی که نبودمو از کجاش واستون بگم از غمش

یا شادیش؟؟؟

تو اوج شادیم که احساس کردم متولد شدم نابود شدم و مردم....ماه خرداد که واسم

پر بود از روزهای تولد دوست و نزدیکان و سالگرد ازدواج مامان و بابام واسم

نبدیل شده به ماهی که هر ساله یادآور خاطره ای هست که هرگز فراموشش

نخواهم کرد...

تو اوج شادیم وقتی که بعد از چندین سال دوباره برگشتم به تئاتر و انگار دوباره

روحیه گرفته بودم اونم دقیقا ساعتی که داشتیم تئاترمونو که واسه شهادت حضرت

محمد(ص) و حضرت فاطمه(س) بود اجرا می کردیم تنها داییم واسه همیشه این

دنیا رو ترک کردو رفت....  وای که چقدر دردناک بود اون لحظه ای که بهم خبر

دادند اونم چه جوری!!!! وقتی که فکر می کردند من می دونم و زنگ زده بود

واسه اینکه خودمو واسه مراسم چه جوری به گرمسار برسونم و لحظه ای که

اسم گرمسارو آورد تا آخرشو خوندم و داغون شدم.... اون رفت و با رفتنش به

اولین چیزایی که فکر کردم این بود که من همون روز قبل اجرا به بچه ها گفتم

حالا که همه دعا  میکنیم واسه دایی منم که حالش خوب نیست دعا کنید ....به اینکه

روز قبلش وقتی پارچه ی یا قمر بنی هاشم که سالی یه بار از کربلا میادو دیدم

واسش دعا کردم و همون روز وقتی پشت صحنه دستم به پارچه خورد واسش

دعا کردم واسه خوب شدنش....اونم خوب شد!!!! رفتنش و تو این دنیا عذاب

نکشیدنش خوب شدنش بود.... و از همه مهمتر اینکه تو یه ماه قبل این اتفاق من یه

سره خواب مراسم عزاداری داییمو می دیدم و میدیدم خودش تو مراسمش هست و

من رفتنشو باور نداشتم این خوابو نه یک بار نه دوبار بلکه چندین بار دیدم و فقط

به مامانم گفتم زنگ بزن و حال دایی رو بپرس و خودم زنگ نزدم و حالا باید تا

آخر عمر حسرت اینکه چرا آخرین روزها بهش زنگ نزدم با وجودی که فهمیده

بودم رو به دل داشته باشم.... داییم رفت و با رفتنش مامانمو تنها گذاشت و چه

عذابی کشید مامانم....

اون رفت اما هنوز رفتنشو باور ندارم.... اون رفت اما همیشه یادش باهامه....

روز  دوشنبه 13 خرداد 1387 واسه من لحظه لحظه اش خاطره شده....

این چند وقت هم مریضی مامان و نگرانی های من که تحمل مریضیشو ندارم هم

اوج عذاب کشیدن هام بود و هنوز که هنوزه کاملا خوب نشده....فشار روحی که

به مامانم وارد شد مریضیشو بدتر کرد و نگرانی ماهارو بیشتر....

بعد فوت داییم تصمیم گرفتم تا از قفسی که واسه خودم ساختم بیرون نیام آپ نکنم

و حالا که چند روزه احساس می کنم این قفسو شکوندم تصمیم گرفتم آپ کنم....

اینم از یه تیکه از غمهای این مدتی که نبودم باقیش بماند....

از غم که بیام بیرون امشب تولد یه نفره که یکی از عزیزها و لوس ترین ترین

عضو خانواده مونه و اون کسی نیست جز خواهری خودم عاطفه که بهش تبریک

میگم و امیدوارم هرجا که هست همیشه موفق باشه و به آرزوهای قشنگ و

مفیدش برسه و هیچ وقت خانواده اش رو از یاد نبره....

تازه ترین زخم دلم قصه ی رفتن تو این روزا هرجا که می رم حرف شکستن تو 

مثل یه آینه سوت و کور شکستی و رها شدم تبر شدن شکستنت اگرچه بی خدا

شدند حیف روزهای رفته که به خاطرش خطر کنم حیف روزهای مونده که قراره

بی تو سر کنم خدا کنه تموم بشه قصه ی تلخ رفتنت بیای و از یادم بره روزهایی

که شکستنت....

امشب شب قدره....شب 21 ام.... واسه همه ی رفتگان دعا کنید.... منم از یاد

نبرید....

شب تاریک و نخلستون و غربت / دو کیسه نون و یک کاسه محبت/ سحر محراب

با شمشیر می گفت:/ چه کردی با علی ای بی مروت....ای بی مروت....

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٧ - faezeh
خاطرات

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب غربت است و به شکراندرش مزید

نعمت....

کنار هر قطره ی اشکم هزار تا خاطره دفنه

انقدر خاطره داری که گویا قدر یک قرنه.... 

سلامی چندین باره....امیدوارم که حال همگی خوب خوب باشه و سالی که شروع

کردین براتون پر باشه از موفقیت....

 دلم واسه نوشتن یه ذره شده بود اما وقت نبود.... نمی دونم چقدر دیگه طول میکشه

تا دوباره مثل اون اوایل که همیشه تند تند آپ می کردم بیام و بنویسم.... فعلا  سه

سالی میشه که از اون آپ های پشت هم رسیدم به آپ کردن هر یکی دوماه یه

بار....همینم غنیمته .... اینکه کم بنویسم خیلی بهتره تا اینکه اصلا ننویسم....

 این بار هم نیم نگاهی بندازین به نوشته هایی که ازشون خوشم اومده و این جا می

نویسم :

·         انسان عزیزانش را فراموش نمی کند فقط به ندیدنشان عادت می کند ( تقدیم

به عزیزی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش محال است....محال)

·         عابد شهر چشاتم دل من اهل ریا نیست اونی که مثل تو باشه حتی توی قصه

هام نیست....

·         آسمان را ستاره زیبا می کند باغ را گل و عشق را محبت و چشم را اشک

و....و دل ما را یاد تو....

·         ای کاش گذر زمان دستم بود تا لحظه های با تو بودنو اونقدر طولانی کنم

که واسه ی بی تو بودنم وقتی نمونه.

·         دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه قشنگیش به خاطر تو و غم انگیزیش

به خاطر دوری تو.

·         از هزاران یک نفر اهل دلند آنهم تویی مابقی تندیسی از آب و گلند.

و در آخر:

لالالالا گل پونه بیا که بدون تو دل خونه بیا که بدون تو تن خسته ام لبریزه

از حس جنونه لالالالا گل  لاله زندگی بی تو واسم محاله بیا از اون وقتی

که رفتی  این دل داره همش می ناله  گریه شده کار من و غصه شده همدم

من  قطره ی اشک تو چشمهام شده شریک غم من.... خونه بدون تو شده

مثل یه زندون سوت و کور من موندم و هق هق واسه خاطره های

جورواجور.... بیا که با اومدنت تموم میشه دردهای من بیا که وقتی تو

          باشی قشنگ میشه دنیای من.... 

این چند روزی همش به یاد مامانم هستم و  امروز هم از صبح یه ریز مامانم

تو ذهنمه واسه همین این جوری نوشتم و تموم این دلتنگی هایی که از نوشته

هام معلومه به خاطر دوری از اونه ....امیدوارم بتونم فرصتی پیدا کنم و

برم خونه که دلم واسش یه ذره شده ....هم واسه مامانی گلم هم بابایی و هم

         یکی یه دونه خواهر گلم عاطفه....

همیشه موفق باشید و پیروز....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - faezeh
عید همگی مبااااااااااارررررررررک....

سلاااااااااامی چند صد باره به همه ی دوستای خوبم....

امیدوارم همگی خوب باشین و سالی که در پیش داریم واستون پر باشه

از خوبی و مهربونی و موفقیت و سربلندی.... سالی که همه به

آرزوهاشون برسند....

طبق معمول دیر آپ کردم اما بالاخره خودمو واسه عید رسوندم....

* زمستان برای مردم دنیا یاد آور بپاییزی بود که در کلاس های آن آموختند

کودکی را ببازند تا در جوانی نبازند و در کهنسالی بسازند ناگهان خبر آمد

زمستان هم گذشت....

**مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم مهم

نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جایی باشی دوستت دارم مهم نیست

تا ابد با هم نباشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم.... مهم نیست

قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم....

***چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست

مرا در خود می خواهی تماشا کن  تماشا کن

دروغی بودم از دیروز          مرا امروز تو حاشا کن

در این دنیا که حتی مرگ نمی گرید به حال من

همه از این گریزانند          تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده از آنجه بودم و هستم

دل چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم              به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

دوستان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند

شگفتا از عزیزانی که هم آوازین بودند

به سوی اوج ویرانی هم پر آوازین بودند....

اینم از مطالبی که این دفعه نوشتم....بازم میگم عیدتون مبارک....عیدت

مبااااااااااااااااااااارک....

زیاد شیرینی و شکلات و آجیل نخورین مواظب خودتون و دندوناتونم

باشین.... به همه خوش بگذره....

و کلام آخر این دفعه:
**** یا رب نظری کن به پریشانی ام امشب

تا غم نشود باعث بیزاریم امشب....
 

موفق باشید و پیروز....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٦ - faezeh
مامان جونم تولدت مبارک....

به نام خالق زندگی....

 

تولدت مبارککککککککککککککککککککککککک

 

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم به خاطر عطر نان گرم  و

 

برفی که آب نمی شود به خاطر نخستین گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو

 

را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم....

 

تولد تولد تولدت مبارک مامان گل مهربون فداکار ............... خودم....

 

باز دوباره شش آذر اومد روزی که واقعا دوستش دارم ماه آذر واقعا ماه خوبیه ها....اخرین

 

ماه پاییز وقتی برگها زرد میشن و میریزن و تو هوای تقریبا سرد میری و قدم میزنی و صدای

 

خش خش برگ ها میاد و واقعا از قدم زدن تو چنین فضا و هوایی لذت می بری.... این واقعا

 

زیباست....

 

یک آذر نشد که آپ کنم هم تولد خودم بود هم ولادت امام رضا(ع) و واقعا چه سعادتی

 

واسه من بود که تولدم با تولد امام رضا (ع) دقیقا تو یک روز بود و کلی ذوق زده شده بودم

 

وخوشحال بودم....با وجودی که دیر شد اما ولادت این امام بزرگوار رو به همه تبریک

 

میگم....

 

نمی دانم تا کدامین طلوع خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت اما بدان بر آخرین نگاه

 

به امید دیدار دوباره ات چشم خواهم بست....

 

چه کسی می داند که تو در پیله ی خود تنهایی؟؟؟؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک

 

روزن در فردایی؟؟؟؟پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی....

 

باز هم رسید آن روزی که پا به این دیار خاکی نهادی و بر همه ی زمینیان منت نهادی و

 

تاکنون آنچنان پاک زیستی  که اسطوره ی همه ی عاشقان شدی....نازنینم  سالروز زیباترین

 

لحظه ی معصومیتت مبارک....

 

این دفعه به همبن نوشته ها بسنده می کنم و باز هم میگم مادر من عشق من همه ی وجود من

 

تولدت مبارک.... دوستت داریم....هم من هم عاطفه و هم بابایی....

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦ - faezeh
نماز روزه هاتون قبول باشه....

به نام خدای مهربون

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام....امیدوارم حال همگی خوب باشه.... بازم بعد یه مدت طولانی

 

آپ کردم  اما این دفعه یه فرقی داره بعد مدتها فهمیدم  چند نفر نگران این میشن که من زنده ام

 

یا مرده!!!! و چند نفر یادی از من میکنن.... از این همه کامنت های اینکه کجایی و چرا آپ

 

نمی کنی ممنونم!!!!!!!!........ بگذریم حالا که اومدم و می نویسم.

مثل گذشته ها می خوام متن یکی از شعرهایی که خونده شده رو بنویسم:

اینو رضا رویگری خونده که واقعا قشنگه و دوستش دارم :

پیش آن سلسله مو مشت ما وا شده بود وسط این همه کوه تیشه رسوا شده بود باز غوغا شده

 

بود باز غوغا شده بود بهترین لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود همه بر ساحل عشق تشنه می

 

رقصیدند روح مرموز عطش مثل دریا شده بود باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود بهترین

 

لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود گرچه ای دف زن مست شیشه ی باده شکست یک بغل مستی

 

و نور قسمت ما شده بود باز غوغا شده بود .... دیدم اهریمن شب در شب کشتن خویش انقدر

 

می زده بود تا اهورا شده بود رفته بودم به برش پیراهن پاره کنم یوسف از فرط جنون مست

 

لیلا شده بود....

چنگ بر خاک زدم     چنگ بر خاک زدم     تا به چنگش بکشم    

 

دیدم از روزن خاک    محو بالا شده بود....

گرچه ای دف زن مست شیشه ی باده شکست یک بغل مستی و نور قسمت ما شده بود باز

 

غوغا شده بود باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود بهترین لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود

 

باز غوغا شده بود........

 خب اینم از این....

ماه رمضون امسال هم اومد و به سرعت گذشت و به آخرش رسیدیم....امیدوارم نماز روزه ی

 

همگی قبول باشه ....

میشه  خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده تو اضطراب عشق و گناه بی اراده....این عشق

 

عمر آدم  بی اعتماد میره هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره ....

یک عمر زندگی آدم واقعا چه راحت به باد میره!!!!!!!!!!!!!!!!........

مواظب باشین دشمنهایی مثل کامرانی سریال یک وجب خاک و آدمهای شیطانی مثل الیاس

 

سریال اغما و انسانهایی که به خاطر پول همدیگرو نابود میکنند مثل آدمهای سریال شکرانه و

 

کسی که به خاطر انتقام  از یک نفر هم خودشو نابود کرد هم چند خانواده رو مثل آقای

 

شایگان سریال میوه ی ممنوعه دور و برتونو نگیره....مواظب باشین....

همگی موفق باشین و پیروز....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦ - faezeh
سالگرد ازدواجتان مبارک....طاهای کوچولو به اين دنيا خوش اومدی....

به نام یادآورنده ی عشق....

 

بسياری از عقيده ها همچون شيشه ی پنجره است از پشت آن حقيقت را

 

می بينيم اما همان شيشه مارا از آن جدا می کند....

 

سلاااااااااااااااااااام...................امیدوارم همگی شاد باشین و حالتون

 

خوب باشه و مثل من امروز شاد باشین....بعد یه مدتی باز اومدم....

 

بازم یه بار دیگه 8 خرداد اومد....و باز هم خواهد رفت....8 خرداد....

 

پیوندتاااااااااااااان مبارررررررررررررررررررررررک....

 

مامان و بابای عزیزم سالروز ازدواجتان مبارک....

 

همیشه تا بوده همین بوده روزهای تولد مامان و بابا و خواهرم عاطفه و

 

همین طور سالگرد ازدواج مامان و بابام برام بهترین روزها بوده و

 

هست و این جور مواقع اصلا نمی خوام یه ذره هم فکر مشکلات باشم و

 

غصه بخورم....درسته از شهرم الان دورم و کنرشون نیستم ولی از ته

 

دل بهشون تبریک میگم....

 

مامانی و بابایی و عاطفه جونی من اون ماهی قرمز کوچولو هستم تو

 

دل شیشه ایتون مواظب دلتون باشین نشکنه که اون وقت من میمیرم....

 

خیلی دلم براشون تنگ شده و می دونم هممون طاقتمون برای دیدن

 

همدیگه تموم شده و دیگه به جای روزشماری ثانیه شماری می کنیم تا

 

همدیگه رو ببینیم....

 

اگه بهم بگن دور دنیا بگرد من تا آخر عمر دور مامان و بابا و خواهرم

 

می گردم چون اونان که دنیای منن....

 

دو روز دیگه هم 10 خرداد....اول قرار بود نی نی دوستم تا 10 خرداد

 

به دنیا بیاد آخ چقدر دلم می خواست تا 10 به دنیا می اومد ولی تا 15

 

طول میکشه....هنوز به دنیا نیومده من این نی نی کوچولو رو دوست

 

دارم و همش میگم طاها کوچولوی من کی به دنیا میاد؟؟؟؟ از همین جا

 

تولد طاهای عزیز رو تبریک میگم....ورودت رو به این دنیایی که

 

توش پره از انسانهای خوب و بد تبریک میگم....می دونم که کنار

 

همچین مامان و بابایی که داری همیشه خوشبخت خواهی بود....

 

طبق معمول روزهای شادی شعرهای غمگین ممنوع!!!!....

 

اینم آپ این دفعه ام طولانیش نمی کنم چون مهم برام نوشتن همین چند

 

خط بود....

 

زندگی همه پر باشه از شادی و موفقیت....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٦ - faezeh
خصوصیات من....

به نام خدای بخشنده و مهربان....

عیدتان مبارک....

سلام امیدوارم همگی خوب خوب باشین....چون امکان داره واسه عید آپ

نکنم از الان پیشاپیش عید رو تبریک میگم و امیدوارم همگی سال خوبی

در پیش داشته باشین و به آرزوهای قشنگتون برسین.... به دعوت عاطفه

خانم گل از وبلاگ نجوای دل قراره این دفعه خصوصیات خودم رو بنویسم

پس اینم خصوصیات من:

اول از همه بگم که عاشقانه پدر و مادر و خواهرم عاطفه که آسمون

زندگیمه رو دوست دارم....

رمانتیکی نیستم و عاشق اونیم که اون بالاست و همه رو میبینه اونایی

که خوبن یا اونایی که بدن و ........و اون کسی نیست جز خدایی که می

پرستمش....

با عقل پیش میرم تا با احساس....

عاشق تنهایی هستم و همیشه دنبال یه گوشه ی خلوتم واسه تنها بودن

و با خدا درد دل کردن و فکر کردن....

آدم ساکتی هستم و سعی می کنم کاری به کار کسی نداشته باشم

مگه اینکه ببینم واقعا امکان داره براش اتفاقی بیفته یا اینکه از دوستها و....

باشه و ببینم داره مسیری رو اشتباه میره که به حرف بیام. اگه کسی

حرف حق بزنه قبول می کنم وگرنه یه جورایی یه دنده هستم و گاهی

میرسه که میگم مرغ یه پا داره....اگه ناراحت بشم حرفی نمی زنم ولی

اگه دیگه داغ کنم و از حد معمول خیلی خیلی فراتر داغ کنم و به حد

انفجار برسم گاهی اوقات منفجر میشم و وای از روزی که منفجر بشم

هیچ چی ارومم نمی کنه جز تنهایی....مواقعی هم که ناراحتم پناهگاه من

خواهر عزیزم عاطفه هست که با حرف زدن با اون واقعا اروم و سبک

میشم.

از بچگی زیاد رفیق نداشتم اونایی هم که بودن کم بودن ولی صمیمی

بودن ....ولی دبیرستان چهار نفر بودیم که الان با یکیشون خیلی صمیمی

هستم و اون دوتا هم هستند ولی نه به صورت گذشته ولی الان

دوستایی دارم که هر کدوم به نوعی واقعا بی نظیرن....

عاشق دو دوتا چهار تا هستم یعنی عاشق ریاضیاتم با وجودی که الان

دیگه خیلی برام درس ریاضیات سخت شده ولی هنوز به یاد اون دوران که

عشق ریاضی بودم هستم....از کارهای هنری و فنی خوشم میاد و حالا

هم که کامپیوتر می خونم سخت افزارشو می خونم که بیشتر فنی باشه

ولی نمی دونم چرا هیچ کار عملی نداریم و همش کلاس و درس و کتاب

و جزوه اس....

بین غذاها اکثر غذاها رو می خورم به غیر اونایی که با کدو و بامجان و

کرفس و اسفناج درست شده باشه و میمیرم واسه غذاهای مامانم آخه

واقعا طعم غذاهای مامانم برام از طعم هرغذایی لذت بخش تره....

مسافرت رفتن رو دوست دارم اسم سفر که میاد دو شهر هست که

سریع میاد تو ذهنم یکی گرمسار که همیشه دلم می خواد فرصتی پیش

میاد برم اونجا و اون یکی مشهد هست که از چند ماهگیم تا حالا قسمت

نشده برم و خیلی دلم می خواد روزی بیاد که به مشهد هم برم....

بین فصلها پاییز به خصوص ماه آذر و مهر رو دوست دارم و از رنگها آبی

اسمونی و مشکی....از تیم فوتبال ایرانی هم که استقلال تهران....

خب اینم خصوصیات من....البته همه ی خصوصیاتم نیست یه مقداریش رو

نوشتم....

امیدوارم روزهای قشنگ و آفتابی و.............در پیش داشته

باشین....همیشه موفق باشین و پیروز....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٥ - faezeh